نگین سبـــــز خطه ی کویـــــــر
امامزاده شاهزاده مراد روستای تلک آباد
من خدايم كه همه حمد مرا ميگويند همه ذرات جهان راه مرامي پويند همه چيز و همه كس در همه جا مال من است چشم هر جامد و جنبنده به دنبال من است آنزماني كه زمان ياد ندارد چه زمان آن مكاني كه مكان ياد ندارد چه مكان نه شبي بود و نه روزي نه حرفي به جهان نه پري بود و نه جبريل نه دوزخ نه جنان دل من در پي يك واژه بي خاتمه بود اولين واژه كه آمد به نظر به طفيل گل او ساخته ام دنيار را من به عشق رخ او ساخته ام طاها را او به من گفت بسازم علي اعلا را آدم و هور پري و ملك و حوا را به خداوندي خود از ازل تا به ابد هرچه بود و هستند همه مديون رخ از تمام همه ي آثار كه از من برپاست به خداوندي خود محض وجود *************************** فاطمه جانم ................... خوشی ز عمر ندیده خدا نگهدارت صنوبری که خمیده خدا نگهدارت قرار بعدی ما کربلا زمان غروب کنار رأس بریده خدا نگهدارت. ***************************
فاطمه
بود
فاطمه ام
بي همتاست
فاطمه
چون من تنها به دو عالم تنهاست
فاطمه
من هستند
زهراست


