تبليغاتX

نگین سبـــــز خطه ی کویـــــــر


نگین سبـــــز خطه ی کویـــــــر

امامزاده شاهزاده مراد روستای تلک آباد


بازهم  تسبیح بسم ا...  راگم کرده ام

                      شمس من کی می رسد من راه راگم کرده ام

طره ازپیشانی ات بردار ای خورشید عشق

                       درشب یلدا مسیرماه راگم کرده ام

درمیان عاقلان دنبال عاشق گشته ام

                     درمیان کوه سوزن کاه راگم کرده ام

خواستم باعقل راه خویش راپیدا کنم

                     حال می بینم که حتی چاه راگم کرده ام

زندگی آنقدر هم درهم نبود ومن فقط

                    سرنخ این رشته کوتاه راگم کرده ام

 

 

فرا رسيدن ماه پر فيض وبرکت رمضان مبارک باد .

اميدوارم از اين ماه پر برکت بهره گيريم

ودر جهت ارتقا رشد معنوي و عقلاني خود گام بر داريم.


 التماس دعا


ادامه مطلب
××التماس دعا××| |

اللهم عجل لولیک الفرج

نگاهم را، به قلب آسمان زرد افکندم. دلم بی تاب و چشمان شبم بی خواب. گل نرگس نمی بینم و گلدان های خالی را درون خانه می چینم. ندارد بی گل نرگس صفا گلدان؛ ولی دارد نشان از دوری و حرمان. دل ما از همان آغاز خلقت، منتظر بوده است.
نمی دانیم آیا باغبانِ دل، دل ما را پر از آلاله خواهد کرد؟
نمی دانیم آیا تا زمان بازگشتش، شمع های جان ما پُر تاب خواهد سوخت؟
ولی هر سال قلب ما به وقت نیمه شعبان تپش های دگر دارد و با امید، نگاهش را به سمت درب خانه می نشاند و در تک ضربه هایش ناله امید می جوشد.
اگر چه سینه ها لبریز فریاد است و روح و جان ما، آلوده از ظلم است و بیداد؛ ولی دست دعامان رو به سمت آسمان رفته و روز جمعه دلهامان به سمت کعبه می چرخد؛ به این امید که قبل از رفتن خورشید از دروازه های شب، طلوع دیگری جان جهان را آذرین سازد.
خداوندا! ببین دستان ما خالی است. ببین دل های ما در انتظار عشق می سوزد.
تو را سوگند! بر یکتا گل نرگس، همین امسال را پایان وقت انتظار ما مقدّر کن. جهان را عطر آگین، با دم خورشید خاور کن.
خداوندا! اگر خواهی که روح ما از این اجساد بستانی؛ تو را سوگند، بر مردی، که میدانی ظهورش آرزوی آخرین ماست؛ به وقت مرگ او را بر سر بالین ما بفرست. به نزد قلب های ساکت و غمگین ما بفرست. اجازَت ده که ما دستش به جان گیریم و بر این سینه بیمار بگذاریم و دست دیگرش را روی چشم خسته و تب دار بگذاریم. با او از تمام لحظه های منتظر بودن، سخن گوییم. ز رنج ظلم های رفته بر این جان و تن گوییم و گرد کفش هایش را به اشک چشم برگیریم. نگاه واپسین را بر رخ ماهش بیندازیم؛ سپس عزم سفر گیریم.
بیا مهدی! بیا مهدی! که درد انتظار تو، فروغ دیده ها را کشت و آتش در درون سینه ها افروخت؛ از آن آتش، پر پروانه دل سوخت؛ سپس در اشک شمع عمر مدفون شد.
بیا مهدی! بیا مهدی! که تا پروانه جان گیرد؛ دو بال پر توان گیرد؛ کند پرواز را آغاز شود؛ محو نیاز و راز.
بیا مهدی! که دلهامان دگر تاب و تحمّل را ز کف داده است
[بیا، جان را فدا کردن برای یک نگاه تو، برای شیعیان راستین منتظَر، ساده است...]

 


ادامه مطلب
××التماس دعا××| |